صائن الدين على بن تركه
152
چهارده رساله فارسى ( فارسى )
مجرد تصرف نفس تصور آن معنى ، منع كند او را انباز تواند بود و اين معنى در وحدت احاطى كه فحواى فرمودهء : « أَلا إِنَّهُمْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقاءِ رَبِّهِمْ أَلا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ » بدان نص كرده . پس روشن و هويداست و ليكن چون مردم ، غواشى عقايد تقليدى و رسوم عادى را ضميمهء حجب جسمانى و ظلمت هيولانى كردهاند از اين معنى غافل و ذاهل ماندهاند و از براى همين است كه حرف تنبيه را مىبينى كه در اين آيهء كريمه دو بار نازل شده و باوجود اين ايشان را از آن خواب گران و غفلات بىسامان به هوش نياورده « لقد اسمعت لو ناديت حيا » . اگر چيزى رسيدى زان به گوشش * درآوردى به هر حالى به هوشش چون اين سخن معلوم كردى كه يگانگى حقيقى خيمهء كبريا و علو بر تلال جلال و عزت جايى زده كه پرتو دوى و كثرت پيرامون حريمش نتواند گشت ، هرآينه آن يگانگى نه آن وحدت باشد كه رديف كثرت است و در موطن تقابل هم زانوى او ، تعالى عن ذلك علوا كبيرا ، هرچه آلايش دوى دارد * دور دان از حريم درگاهش پس چون اين يگانگى حقيقت نشان ، از موطن تقابل كثرت بالاتر افتاده بايد كه او نيز يكى از جزئيات مظاهر او باشد . هرگاه كه اين مقدمه روشن گشت اين نكته ببايد دانست كه چون كثرت در مدارك عامّه صورت مقابله دارد هرآينه او در ميان جزئيات مظاهر ، مخصوص به زيادتى ابانت و اظهار گردد . كثرت نفسى براى آن بود * تا وحدت از او شود پديدار و فحوى كل شيء در آيه كريمه به همين معنى اشعار فرموده « هركه را فهم بدانجا برسد » . هرگاه كه اين سخن بر لوح حافظه صورت پذيرفت ، پوشيده نماند كه عقل صاحبنظر به سرحد فهم اين يگانگى بىتحريك قدمين نفى و اثبات نتواند رسيد « آن را كه جاى نيست همه شهر جاى او است » ، « برده ز فلك خرقه و آورده كه من عورم » غرض كه به استعانت معنى نفى و اثبات و استعمال اين